یوسف گمگشته، باز آمد به کنعان دلم
غم برون رفت از دلم ...
درختان بید را سر بریدهاند
همین ابلهانی که روزی
بنیآدم از پا درآوردهاند
12/5/90
امشب سراسر شاعر شدهام
حتی با کورسوی چراغ کوچهی بنبست
با انگشتانی که کورمال در تاریکی
قدم میزنند
قلم میزنند
یادت را بر صفحهی چندم زندگیم
تار و مبهم
رقم میزنم.
20/5/90
بیابان در بیابان است
و خشک در خشک
دنیای آدمهای تو خالی
و جای عشق، باز خالی
12/5/90
Callهای من به تو
miss میشود
دل تو اما برای من
miss نمیشود
20/2/90
به انتظارت پیرزنی خواهم شد
عاشق
که جز بر صدای آمدن تو
بر دیگران،
کر مینُماید.
10مرداد90
هوا آنقدرها هم سرد نیست
به چشمهای تو که نگاه میکنم
سردم میشود.
28/2/90
من زبان کوچکم را به درخت زبانگنجشک بخشیدم و
صدای آوازم را به بلبلهزار دستان...
پس دیگر از من انتظار نوای دلنشین نداشته باش!
زین پس با درخت و بلبلی زندگی میکنم که تمام زندگیام را پیشکششان کردهام!
آدمها بمانند برای تو!
درین روزهای پاییزی
بوی باران گرفتهام گویی
و باران من، تویی
18آذر 89
یک بار به خطا
از کنار روح تو گذر کردم
و در وجود تو نیست شدم.
تیر89
امروز که غمناکترین مرد جهانم
دلشاد به رؤیای تو در خواب و خیالم

تو، مرا ترک میکنی
من، دنیا را
و آدمها، زندگی را...
این برای تو، یعنی هجرت
برای من، یعنی غربت
و برای آدمها، یعنی مرگ...
13شهریور89
دل بستن به تو
مثل گاز زدن سیبی
که رسیده باشد.
دل بریدن از تو
مثل چیدن همان سیب
وقتی که نارس باشد!
تابستان89
رانندههای خط
مرا میشناسند.
ستارهها و ماه
به تو سلام میدهند
و دیوارهای شهر
خاطرههای با تو بودن را
به رخ هم میکشند.
24/6/89
بوی باران عشق میدهد
این مادر
که روبهرویم نشسته است! 
29/2/1390

روز مادر ، روز زن، روز عشق، یا هر چیز دیگری که مینامیاش، مبارک باد.
قلب مادر بزرگ است و زیبا
و تمام بچههای دنیا
در آن جا میشوند.
29/2/1390
مادر را دوست دارم
که طعم مهربانی خدا میدهد.
29/2/1390
آرزو میکنم آنقدر شادی در خانهی دلت باشد
که غم در آن جای نگیرد.
12/2/1390
زمستان سرد با عشق تو
گرمترین جای دنیا است
برای من
دی1389
قلبم را به تو میسپارم
تا امنترین جای دنیا باشد.
13/2/1390
هوا آنقدرها هم سرد نیست
به چشمهای تو که نگاه میکنم
سردم میشود.
28/2/1390
دیروز جنازهی طبیعت را سوزاندیم و
خاکسترش را بر باد دادیم.
امروز دیگر حتی
حوصلهی دود کردن یک نخ سیگار هم نداریم!
20/2/1390