نویسنده: فاطمه ملکی - ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
سلام دوستان عزیزم. توی تمام مشغلههای زندگی وقتی مییای تو وبلاگت که چند نظر چند تا دوست بهت انرژی بده, توی نظرات خصوصی میرسی به چنین متنی:
سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارین با اجازه تون من یکی از این داستان ها رو نوشتم که برم بدم مدرسه برا مسابقه با یکم تغییر چون شک داشتم که حق و ناس هست یا نه بهتون گفتم خواهش میکنم منو به بزرگواری خودتون ببخشید اگه کار بدی کردم دوستون دارم تو این شب های عزیز التماس دعا..
نویسنده: رویا
خیلی ناراحت میشم که میبینم آدمهای هم میهن من اثر ادبی من رو به عنوان هنر من متعلق به خودم نمیدونند و به خودشون حق سو استفاده میدن! من راضی نیستم که کسی داستان یا شعرم رو به اسم خودش تو یه مسابقه شرکت بده.
من هم چند تا از داستان هام رو غیر قابل دید برای عموم کردم....
شما قضاوت کنید....
روی پل صراط میبینمت خانم رویا!